سلطان الواعظين ( السيد محمد الموسوي الشيرازي )

31

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى )

در ص 10 گويد اگر على ذى حق در امر خلافت بود چرا قيام نكرد حق خود را بگيرد جوابش را در ص 839 تا ص 841 مطالعه نمائيد . در ص 13 گويد علماء بصير شيعه اقرار به همدردى ما دارند - اگر اين شيخ حقّه باز كذّاب نبود حق بود براى وضوح مطلب باسامى آن علماء و محل اقرارشان اشاره مينمود چنانچه ما در متن كتاب ضمن گفتارمان در تمام ده شب باقوال ده‌ها از اكابر علماء اهل تسنن با تعيين محل و نشانى و كتاب آنها متعرض گرديده‌ايم كه به نظر قارئين محترم ميرسد . از ص 18 تا ص 20 بطرفدارى از معاويه دلائل مضحكى اقامه مىكند كه معاويه را تبرئه و على عليه السّلام را مقصر نشان دهد - و آن بيانات تماما دلائل محكمى است كه اين مردود اموى و ناصبى و از هواخواهان جدّى معاويه بلكه تمام بنى اميه حشره اللّه معهم مىباشد . تا آنجا كه در آخر ص 18 بعد از نقل وقايع صفين و تعيين حكمين گويد تابعين امير ديدند كه اظهارات معاويه سراسر مبنى بر تقاضاى عدل و داد خواهى است و اظهارات امير همه از روى لجاج و عناد و خود خواهى مىباشد . در ص 21 انكار مينمايد اهانت بعلى عليه السّلام را كه به زور و جبر آن حضرت را كشيدند و براى بيعت به مسجد بردند و نيز صدمات به بىبى فاطمه سلام اللّه عليها و سقط جنين او را - جوابش در ص 509 تا ص 518 موجود است بعد از مطالعه حقيقت آشكار مىشود . در ص 22 توسل بائمه از عترت طاهره را شرك و كفر و بت‌پرستى ميداند جوابش از ص 218 تا ص 231 داده شده . در ص 23 گويد خداوند عالم رسول خود را بلعنت مأمور نفرموده . مثل اينكه اين مرد مرموز با قرآن مجيد هم بيگانه بوده و اين همه آيات لعن را در قرآن نديده كه صريحا اقوامى را مورد لعن قرار داده علاوه بر اخبارى كه در همين كتاب نقل گرديده كه گروهى از امت را ملعون خوانده براى روشن شدن مطلب و پى بردن به حال اين مرد حيّال مكّار به ص 427 تا ص 429 مراجعه نمائيد تا حقيقت مطلب را بدست آوريد .